دانلود قسمت دهم سریال پایتخت ۷ + تماشای فیلم جدول پخش فیلم‌های سینمایی امروز تلویزیون اعلام شد (۱۳ فروردین ۱۴۰۴) دانلود قسمت نهم سریال پایتخت ۷ + تماشای فیلم واکنش وزیر فرهنگ به لغو کنسرت حامد همایون در کرمان + ویدئو دانلود قسمت هشتم سریال پایتخت ۷ + تماشای فیلم خبرنگار ایسنا درگذشت قائم‌مقام سیما: مردم در سال ۱۴۰۴ منتظر سریال‌های خوبی در تلویزیون باشند تهیه‌کننده صاحب‌نام رادیو درگذشت جدول پخش فیلم‌های سینمایی امروز تلویزیون اعلام شد (۱۱ فروردین ۱۴۰۴) دانلود قسمت هفتم سریال پایتخت ۷ + تماشای فیلم دانلود قسمت ششم سریال پایتخت ۷ + تماشای فیلم کدام فیلم‌های سینما در هفته اول نوروز ۱۴۰۴ پرفروش شدند؟ جدول پخش فیلم‌های سینمایی امروز تلویزیون اعلام شد (۹ فروردین ۱۴۰۴) برگزاری رویداد نورنما، تلفیقی شگفت انگیز از نور، نمایش و نوا در شب عید فطر شورِ سرود در پاتوق‌های مشهد؛ هنرمندان شهر را نوروزی می‌کنند هنرمندان مشهدی در ایام نوروز شهر را به صحنه نمایش تبدیل می‌کنند ماجرای کلیپ جنجالی سهراب پاکزاد که منجر به بازداشت و توقیف صفحاتش شد + فیلم حواشی «پایتخت ۷» | صداوسیما تبلیغات تلویزیونی خرید و فروش طلا را ممنوع کرد برنامه امروز فیلم‌های سینمایی تلویزیون (۸ فروردین ۱۴۰۴) دانلود قسمت چهارم سریال پایتخت ۷ + تماشای فیلم
سرخط خبرها

یاکریم یا موسی کوتقی

  • کد خبر: ۱۵۲۵۹۰
  • ۰۹ اسفند ۱۴۰۱ - ۱۴:۳۷
یاکریم یا موسی کوتقی
اتوبوس پشت ترافیک ظهرگاهی گیر کرده بود و آرام آرام و متر به متر پیش می‌رفت. هواگرم شده بود و دِرمقابل راننده باز بود. یک پرنده خاکستری رنگ هراسان از در وارد شد جوری که انگار تحت تعقیب پرنده‌ای شکاری باشد.
حمید سبحانی
نویسنده حمید سبحانی

اتوبوس پشت ترافیک ظهرگاهی گیر کرده بود و آرام آرام و متر به متر پیش می‌رفت. هواگرم شده بود و دِرمقابل راننده باز بود. یک پرنده خاکستری رنگ هراسان از در وارد شد جوری که انگار تحت تعقیب پرنده‌ای شکاری باشد. خورد به یکی از پنجره‌های مقابل که بسته بود و افتاد کف اتوبوس. مردی از روی صندلی اش نیم خیز شد و گفت: یاکریم بیچاره؛ و بعد بلند شد و پرنده هراسان و زخمی را از روی زمین برداشت. پیرمردی که عقب‌تر بود گفت: موسی کوتقیه!  مرد که پرنده را توی دست گرفته بود گفت: چی؟  پیرمرد گفت: اینا یاکریم نیستند، یا موسی کوتقیه یا قمریه! قمری دور گردنش طوق داره.

مرد گفت: هرچی که هست بیچاره هم زخمی شده هم ترسیده. یک کودک لاغراندام که کوله مدرسه اش روی شانه اش بود از ته اتوبوس گفت: بس که اینا احمق اند و خنگ. زنی که گویا مادر پسرک بود دستش را کشید و گفت: بی ادب! این چه طرز حرف زدنه!  پسرک گفت: راست می‌گم دیگه! وسط خیابون می‌شینن، حواسشون نیست که ماشین میاد ممکنه زیر بگیرشون! انگار نه انگار! بچه هاشونم تالاپ و تالاپ از رو درختا میفتن پایین. مادر پسرک گفت: بسه چلچلی نکن.

راننده اتوبوس بدون اینکه به عقب نگاه کند یک بطری کوچک آب گرفت سمت مسافران و گفت: یکم به این بیچاره آب بدین حالش جا بیاد. مسافری بطری را گرفت و انگشتان یک دستش را مثل کاسه کرد و گرفت جلو نوک پرنده، مقداری آب ریخت کف دستش. پرنده بیچاره چشمانش را باز کرد و چندباری به آب نوک زد. جوانی از جایش بلند شد و گفت: بغل سرش خونی شده حیوونی!  بعداز توی کیفش یک مقدار دستمال کاغذی و چسب زخم درآورد. دستمال کاغذی‌ها را خیس کرد و روی رد خون چندباری کشید. بعد گفت: سرش رو محکم بگیرید؛ و چسب زخم را آرام چسباند روی محل زخم.

مردی که پرنده توی دستش بود گفت: نیگا یاکریم بیچاره چه قلبش تند می‌زنه. پیرمرد دوباره از جایش نیم خیز شد گفت: موسی کوتقی آقاجان! میدونی اینا سه تا برادر کوچیک بودند به اسم کریم و تقی و موسی؛ یک بار بدون اجازه مادرشان میرن بیرون بعد تقی شون گم میشه! کریمشون دعا می‌کنه یک پرنده بِشه از تو آسمون دنبال داداشش بگرده! موساهم میره که به مادرشون خبر بده. بعد از اون زمان همیشه از داداش دیگه اش می‌پرسه موسی کو تقی؟ اینه که هرجا اینا مشینن میگن موسی کوتقی پشت سرهم.

اتوبوس توی ایستگاه توقف کرد و در اتوبوس برای مسافران باز شد. پرنده توی دست مرد شروع کرد به جنب و جوش. مرد آرام دست هایش را باز کرد و پرنده پر زد و از در بیرون رفت. بعد صدایی چندبار به گوش رسید که می‌گفت: موسی کوتقی.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->